خرید بک لینک
به کوی بی نشانی عزم سیر است و سفر ما راببر ای کشتی می تا بدان جا بی خبر ما راچراغ راه ما کن چشم جادو ، روی آتشگونبیا ساقی ببر ما را ، بیا ساقی ببر ما رابه هشیاری در این وادی رهی پیدا نشد ای دلمگر مستی نماید راه اقلیمی دگر ما رازدم بر کوچه ی مستی چو ه

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

عشق تنها وقتی عشق است که بیچشمداشت ارزانی شودمثلاً نمیتوانی اصرار داشته باشی کسی را که دوست میداری حتماً عاشق تو باشدحتی فکرش هم خندهدار استبا اینحال به طور ناخودآگاه این راهی است که بیشتر مردم در آن زندگی میکننداگر به راستی عاشق باشیچارهای ن

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

حضور با شکوهت مبارکم باد با تو این روزهاآنقدر بی تعارف شده امکه می توانم صادقانه بگویمحضور از جان گذشته ات در خیابانپاک ، غافلگیرم کرده است دیگر وقتش رسیده بودکه تکلیفت رابا این کارد به استخوان رسیدهیکسره می کردی مرگ یکبار شیون یک بار و تو محشر کردی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

با دوست داشتن تو
زیادتر می شوم
و نمی گنجم در زمین

تو
جغرافیای من
تو
وطن من
تو
آن لکه مادرزادی لجوج من
تو
همان منِ در قلب من هستی

آتاکان گولگار
ترجمه : علیرضا شعبانی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

من شاعر نیستم
اما خارج از همه ی وزن ها و آهنگ ها
با ساده ترین کلمات
می توانم دوست داشتن را برایت معنا کنم
تا باور کنی
زندگی آنقدرها هم که می گویند پیچیده نیست
تنها ، تو چشم هایت راببند
و کمی به حرف هایم گوش بده

روزبه معین

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

زنها وقتی رازی در دل دارند
زیاد حرف میزنند تا پنهانش کنند

مردها وقتی رازی در دل دارند
سکوت میکنند

ماریو بارگاس یوسا
کتاب مردی که حرف میزند

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

دست های تو
شادخواری سه شاعر حکیم است
که جام تلخ
در کام شیرین می ریزند
تا داستان دلدادگی مرا ببافند

اشک های من 
گریه های سه زن زیباست
که از دلتنگی ات
در قلب من
نام تو را مزه مزه می کنند

بانوی من
جشن المکاشفه ی
سه پادشاه بزرگ چشم های توست
به سلامتی خودت بنوش

عباس معروفی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

نه آنکسی که رفته است باز می گردد
و نه آنکسی که مانده است
از انتظار دست می کشد
تو دروغ کدام عشق بودی ؟
که اینگونه بی خیال
گذاشتی ورفتی

قهرمان تازه اوغلو
مترجم : سینا هولاسی عباسی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

این روز ها
بى حواس ترین زن دنیا منم
که در گذر از میان مردم شهر
با هر عطرى به یاد تو
مست مى شوم
و در چهار خانه ی
هر پیراهنى شبیه تو
بیتوته مى کنم
این روز ها
هستى و نیستى
و میان بى حواسی هاى معلقم
قدم مى زنى
تو را مى گردم
در میان تمام کسانى که شبیه تو نیستند
و سراغ تو را
از شلوغ ترین خیابان هاى شهر مى گیرم
نیستى که نیستى
و من
بى حواس ترین زن دنیا
حواسم از تو
پرت نمى شود که نمى شود

منیره حسینی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

می خواهم تو رابه آتش بیاندازمسپس از آتش نجات داده وبر رویت آب بپاشمنگاهت کرده وبه جای دردهایت بسوزممی خواهم تو رادر آب غرق کنمبعد وقتی که داری خفه می شویتو را در آغوش بگیرم وبه ساحل ببرمنفسم را در نفس ات بدمم وبیدارت کنمآن قدر که قلبم به شماره بیافتد

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:32

نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟همیشه در سفر ، از بوی پیرهن چه خبر ؟تو پیکی و همه پیغام عاشقان داریاز آن پری ، گل قاصد ، برای من چه خبر ؟به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کاربرای تیشه زن خسته کوهکن ، چه خبر ؟پرندگان پر و بالتان نبسته هنوزاز آن سوی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

و اگر عشق مان
چون ترانه ای ناتمام شود
یا به بدرودی ختم
بدان
همیشه یادم خواهد ماند
روزی که چشم در چشم هم شدیم
جهان پر از رنگهای رنگین کمان شد
قبل از آن که ابرهای خاکستری بشوردشان

اس . وی . کولینز
ترجمه : شهریار شفیعی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

از عشق سخن باید گفت
همیشه از عشق سخن باید گفت
بی عشق
روزگارت را زندگی سیاه خواهد کرد
بی عشق
مصیبت است برخاستن
کار کردن
خفتن
نگاه کردن
راه رفتن
نفس کشیدن
بی عشق
هیچ سلامی طعم سلام ندارد
هیچ نگاهی عطر نگاه

نادر ابراهیمی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

قبول دارم که خطاکارم
راضی ام به سزای عملم برسم
با اینکه نه چیزی را دزدیدم و نه کسی را کشته ام
اما کاری بدتر از این ها کرده ام
می دانی مرتکب چه خطایی شده ام ؟
اشتباهم این بود
که انسان ها را دوست داشتم

جان یوجل
ترجمه : سینا عباسی هولاسو

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

سایهی زنی همراه من است
که نشانی از همهی زنها دارد
و شاید آنگاه که
با تاریکیها یکی شدم
این سایه
نورانی شود
و مرا در آغوش خود بپذیرد

بیژن جلالی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

اگر گل هاگل های زیبا می دانستندکه چه زخمی بر دلم نشستههمراه من می گریستند تا دردم را درمان کننداگر بلبل ها می دانستند که دلم چه بار غمی دارد نغمه ای مستانه سر می دادندتا رنجم را تسکین بخشنداگر اختران کوچک می دانستند که چه اندازه افسرده اماز آسمان به

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

مرد عاشق
تلاش می کند
دوستت دارم را بگوید
زنِ عاشق اما تلاش می کند
دوستت دارم را بشنود
در واقع مرد ها می بازند که ببرند
ولی زن ها می برند که ببازند
یک جور دلباختن دلبرانه
یک جور به دست آوردن
که انگار به دستت آوردند

رسول ادهمی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

نه چیزی می شناسم نه به چیزی تعلق دارم این نادانی را دوست دارم زیرا می توانم با آن تو را بشناسم چون طفلی که از مادرش می آموزد و تا همیشه یاد می گیرد من با شناختن تو از آن تو هستم آدونیسمترجم : بابک شاکر

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

هزار بار گولش میزنیکارِ ساده ای ستآدمِ عاشق به هر سازی می رقصدهر قصه ای را باور می کندهر خطایی را می بخشدآدمِ عاشقاستادِ صبر و سکوت می شودتو خیال می کنی زرنگیاما نمی دانیآدمِ عاشق ، می داند و می ماندتو خیالت راحت استاما نمی بینیعشق را که هر روز رنگ پ

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

هنوز می پرسی
تاریخ تولدت چه روزی است ؟
پس ثبت کن چیزی را که نمیدانی
تاریخ تولدم
آن روزی است که عاشق تو شدم

نزار قبانی
مترجم : اسماء خواجه زاده

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:03

رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو ؟آن رفته ی شکسته دل بی قرار کو ؟چون روزگار غم که رود رفته ایم و یارحق بود اگر نگفت که آن روزگار کو ؟چون می روم به بستر خود می کشد خروشهر ذرّه ی تنم به نیازی که یار کو ؟آرید خنجری که مرا سینه خسته شداز بس که دل تپید که راه فرار کو ؟آن شعله ی نگاه پر از آرزو چه شد ؟وان بوسه های گرم فزون از شمار کو ؟ آن سینه یی که جای سرم بود از چه نیست ؟آن دست شوق و آن نَفَس پُر شرا

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

می خواهی برویبی بهانه بروبیدار نکن خاطره های خمار راصدایت ، همان صداستاما نگاهت ، بیگانهمی رویدست کم صدایت هم بیگانه باشدتو گُلی هستی که بر آغوش دریا پرتاب شده ایبر رویت موج ها هجوم خواهند آوردعشق مصنوعی اتمثل سندی ساختگیتا مدتی نامعلوم بر تو چیره خواهد شدراه ها بر زیر پاهایت پهن گشته اندالتماست کنم ؟این غیر ممکن استهرگز نمی گذارم مثل قلبموقارم نیز بشکندزیستن پست شدهزمانه ی زندگی به سر رسیده استنم

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

گاهی خوب است بنشینیو داشته هایت را شمارش کنی خوبی هایت را مهربانی هایت راخوب است بشماریچند چشم شوقِ دیدارت را دارند چند گوش به انتظارِ صدایتپشتِ بوقِ ممتدِ تلفن نشسته اندبشمار چند نفر از دیدنتدر کوچه و خیابان لبخند می زنندبشمار وجودت آرامشِ ناآرامی هایِچند ناامید از روز و روزگار است چشمانت را ببند و تصور کنتمامِ روزهایی را که در پیشِ رو داریتمامِ آدم هایی که هنوز ملاقات نکرده ایو مطمئن باشمیانِ هم

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

از آنجایی که در سر زمین من
هر کس دوست بدارد مجنون است
 و از آنجایی که در سر زمین من
عشق را مترادف با حشیش و تریاک میدانند
و به همین نام اعدام میکنند
و به همین نام میکشند
و به همین خاطر قانون مینویسند
تصمیم گرفتم ای معشوق من
تصمیم گرفتم که شعر و جنون پیشه کنم

 نریمان قاسم اوغلی
 مترجم ضیاء الدین ترابی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

از من خبر بگیر
کارى ندارد
کافی ست صبح ها
دلت برایم تنگ شود
و بى اختیار
به نقطه اى خیره شوى
و به این فکر کنى
که چقدر بى خبرى از من

کامران رسول زاده

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

معشوقم
به من گفته
که مرا می خواهد
ازین رو
به خوبی از خودم مراقبت می کنم
حواسم هست به کجا می روم
و می ترسم
هر قطره ی باران که بر من می افتد
باعث مرگم شود

برتولت برشت
ترجمه : محمدرضا مهرزاد

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

سیاه
یعنی
تاریکی گیسوی تو

سیاه
یعنی
روشنی چشم تو

سیاه
یعنی
روزگار تاریک و روشن من
مثل
اشک تو
که گونه ات را
با سرمه ی چشمت
نقاشی می کند

مثل
حس ما به هم
وقت فاصله ی ما از هم

سیاه
یعنی
شعر سپید من
در جواب غزل خداحافظی تو

سیاه
یعنی
رو سفیدی من
بعد از عشق تو

سیاه
یعنی

افشین یداللهی

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

یک انسان زمانی می میرد
که
رویاهایش مرده باشد

یاشار کمال
ترجمه : سیناعباسی هولاسو

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

وعشقاحساس یک  پرستوستدر فصل بهارآنگاه که اسیر است در قفسِ دست هایتو در انتظارکه رهایش کنی در هجومِ حوادثی ناپیداو عشقاحساس خوشِ رسیدن به آشیانه استپس از گذران سال هاو منتمامی اینها را به شوقِ قفسِ دست هایتبه فراموشی می سپارمو من کوچ رابه قفس دست هایت می فروشمکه اینجاست ، مقصد من آنگاه که بی نهایت را به من دادی می دانستم که عشقسال هاست که در دست هایتزندانیستعلیرضا اسفندیاری

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

زن نشستبا چشمانی نگرانبه فنجان واژگونه ام نگریستگفتپسرم غمگین مباشکه عشق سر نوشت توستو هر کس که در این راه بمیرددر شمار شهیدان است فنجان تودنیایی هراس انگیز استزندگی ات سرشار از کوچ و جنگپسرم بسیار دل می بازیبسیار می میریبر تمام زنان زمین عاشق می شویاما چون پادشاه شکست خوردهباز می گردیپسرم در زندگی اتزنی است با چشمانی شکوهمندلبانش خوشه ی انگورخنده اش موسیقی و گلاما آسمان تو بارانی ستو راه تو

برچسب: نویسنده: علی رستگار تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:49

صفحه بندی